1-طبقات در برابر ابعاد: طبقه بندی با تبیین اشتباه گرفته شده و
توصیف جای تبیین را می گیرد + رفتار بهنجار با رفتار نابهنجار تفاوت کیفی ندارد بلکه دو انتهای یک بعد هستند.
تفاوت آن ها در میزان و مقدار است نه در نوع.
2- مبانی طبقه بندی: به دلیل تعددمبانی تشخیص، افراد
ناهمگنی در یک طبقه تشخیصی جای می گیرند
3- ملاحظات عملی طبقه بندی: نظام طبقه بندی ساخته و پرداخته
کمیته هاست. مثل همجنس گراها و ...ه
4- توصیف: بدون توصیفات کافی، مناسب و دقیقريال پایایی و اعتبار این نظام طبقه بندی کاهش می یابد
5-پایایی: هماهنگی و همسانی قضاوت های تشخیصی ارزیاب ها
استفاده از مصاحبه های تشخیصی ساخت دار: قضاوت در مورد وجود یا عدم وجود ماختلال دشوار است و وقت زیادی از متخصصان میگیرد.
6-اعتبار: پایایی تاثیر مستقیمی روی همبسته های مهم یا اعتبار یک نظام تشخیصی دارد
7-جانب داری: جانب داری جنسی و جانب داری نژادی
به جای برنامه، باید تشخیص گذاران را آموزش دهیم
8-پوشش: خیلی وسیع است
کودکان مبتلا به
اختلالات رشدی دوران کودکی و
اختلال ملال پیش از قاعدگی
- 9-سایر
- *هرکس اختلال دارد، مریض است
- *مجذوب طبقه بندی می شویم تا رفع نشانه های آن
- *طبقه بندی مهم نیست، درمان مهم است
- *برچسب به افراد و سنجش آن ها بر اساس این برچسب ها